ایلیا ابرقویی

ایلیا و حیات وحش

باغ پرندگان تهران/Tehran Birds Park

در دل جنگل لـویـزان واقـع شده در دو فـاز طراحی شـده که در حال حاضر فـقط فـاز اول به بهره برداری رسیده است به نـام (دشتچر) که شامل پرنده هایی است که در قفس نگهداری میشوند و یا توان پرواز ندارند فاز دوم در حال احداث اسست و نام آن (آبچر) است که این فاز شامل پرندگانی است که قابلیت پرواز دارند .

قرارمون ساعت نه صبح توی پارکینگ باغ پرندگان بود مهرداد و آرتین و مامانا هم همراهمون بودن آقای ترابی هم با تلرا و آرزو جون اومدند میخواستیم آرتین هم با آقای ترابی آشنا بشه که آرتین هم اگر خوشش بیاد شروع کنه .

توی پارکینگ ماشین ها رو پارک کردیم بعد سوار ون شدیم رفتیم بلیط گرفتیم دوباره سوار ون شدیم جلوی درب اصلی پیاده شدیم یکمی پیاده روی داشت تا به در دیگه رسیدیم ورودیش خیلی زیبا بود میخواستند دیزاین قشنگی داشته باشه که واقعا خوب بود یه چند تا پرنده های ورودی مثل توکان نبود چون هوا ابری بوده ولی میشد بهتر هم باشه که نبود . جاده ایی که کنار قفسه ها کشیده بودن سرازیری به سمت پایین بود ولی پرنده های کمیابی نداشت بیشتر کبوتر بود و مرغ و خروس یه اسب و یه گاو هم اونجا بود

ولی بی نظیر ترین پرنده اش از نظر من قوی مشکی بود واقعاُُ بی نظیر بودن من دوست داشتم ساعتها نگاهشون کنم .

پلیکان و فلامینگو هم توی برکه ایی که بود روی آب شناور بودن دو تا پر پیدا کردیم بماند که بچه ها سر هر چیزی بحث شون بشه سر پیدا کردن برگ و پر و چوب … 

ایلیا و تارا از یه شیب تند چندین بار میرفتند بالا خودشون رو سر میدادند به سمت پایین آرتین که یک حدود یک سال و نیمشه هنوز قاطی بازی بچه ها نیست و گرنه سه تایی مشغول میشدن 

یه تخم غاز هم از لای بوته ها پیدا کردیم بعد فکر کردیم که این پرسنل چه نیمرو های توپی میخورن بعد آرتین و دایی مهرداد رفتن و من و مامان هم ناهار دعوت بودیم خونه آقای ترابی و آرزو جون که کلی هم تارا و ایلیا اونجا بازی کردن و در آخر تارا ملخ اش رو داد به ایلیا .

دلفیناریوم برج میلاد/Dolfinarume Milad Tower

برج میلاد نام برج مخابراتی چند منظوره است در شمال غربی تهران . این برج با ارتفاع ۴۳۵م متر که بلند ترین برج ایران است.

در برج میلاد بزرگترین ومرتفع ترین دلفیناریوم جهان قرار دارد . که نخستین دلفیناریوم غیر ساحلی خاورمیانه است و با اعلام شش شیر دریایی و شش دلفین طبق استاندارد در دلفیناریوم نگهداری میشوند و هدف این مجموعه : به دلیل ایجاد فضای شهری امکان نزدیکی و آشنایی با حیوانات دریایی و گونه های دیگر می تواند موثر باشد.

تبلیغات زیادی از شیرهای دریایی برج میلاد بود یه روز عصر با ایلیا رفتیم وقتی رفتیم تو یه استخر وسط بود و دور تا دور ردیف های صندلی بود که ما در ردیف اول کنار استخر نشستیم که ایلیا خوب ببینه نزدیک محل اجرای نمایش شیر ها یه خواننده معروف ایران هم اجرای زنده داشت به نام کوروش صنعتی که آهنگ معروفش (عشق من بود )

بعد دوتا شیر دریایی اومدن که یکی اسپانیایی بود ومربی باهاش اسپانیایی حرف میزد و دومی ترکیه ایی که باهاش انگلیسی صحبت میکردن که جالب بود که باردار بود و زیاد نمیتونست حرکت کند .

بعد دو تا بچه شیر دریایی اومدن کمی شنا کردن و بعد یه دور لبه استخر زدن در آخر برای اسپات اون شیری که از اسپانیا آومده بود وسایل نقاشی آوردن و نقاشی کرد و بعد متوجه شدیم که یه چشمش احتیاج به عمل داره و پول نقاشی رو برای عملش جمع میکنن ما هم نقاشی اسپات رو خریدیم و میتونستیم یه عکس هم بگیریم که اصلآ عکسش خوب نشد دو تا بلیط ویژه هم بهمون دادند که قرار شد با ددی بریم نمایش رو ببینیم که انقدر موند که از زمانش گذشت ،

 عصر دلنشینی بود واقعآ به من و ایلیا خوش گذشت .

 

موزه دار آباد/Darabad Museum

عصری بود با مامانی و الهام قرار گذاشتیم بریم موزه دار آباد که تو منطقه دارآباد بود. محل آن یکی از کاخ های شمس پهلوی بود.

جلوی درب ورودی مجسمه دایناسور گیاه خوار (کامپیتوزوروس) که در دوران ژوراسیک در ایران می زیسته است . آثار آن در سنگواره های شمشک کرمانیافت شده که توسط هنرمندان ایرانی ایرانی و افغانی در یزد ساخته شده و به عنوان نماد در محل ورودی موزه نصب شده . لین موزه دارای چهار بخش است :

  • سالن آبزیان وپرندگان و پستانداران
  • سالن زمین شناسی
  • سالن پروانه ها
  • کارگاه تاکسیدرمی

برامون تازگی داشت اول به قفسهای حیوانات که تو محوطه بودن رفتیم اکثرا پرنده بودن فقط توی یه قفس خرگوش بود ایلیا از کنار قفس علف کند به خرگوشها میداد که یه خرگوش شیطون دست ایلیا رو به جای علف یه گاز کوچیکی گرفت ایلیا کلی خندید بعد خوشش اومد دستش و کرد تو قفس یکی دیگه از خرگوشها گاز کوچیکی گرفت دوباره وسه باره هم این کار و کرد . بعد به قسمت موزه رفتیم خیلی زیبا بود واقعا بی نظیر بود .

قشنگترینش یک چیتا بود که یه غزال شکار کرده بود و به دهان گرفته بود . یه قسمت اختصاص داشت به حیوانات خشک شده یه قسمت بیشترین تشکیل دهنده اش پرندگان بودن یه قسمت آکواریوم بود که هم توش ماهی بود هم مار هم ایگوانا و هم موش و همستر . بیرون از سالن یه قسمت پروانه ها بودن و یه قسمت کارگاه تاکسیدرمی که از شانس ما کارگاه و قسمت پروانه ها تعطیل بود . همه جا رو به دقت نگاه میکرد با اکثر حیوانها عکس انداخت همه رو با دقت نگاه میکرد هر کدوم هم نمی شناخت از من میپرسید که اسمش چیه تجربه جدیدی بود .

.

.

.

.

.

امروز کلاس مون بیرون تشکیل میشد قرار گذاشتیم برای ظهر ساعت یک جلوی درب موزه .

جلوی درب منتظر آرتین و خورشید بودیم که بیان که خیلی خوب وخوش ایلیا وتارا با هم بازی میکردن مثل همیشه گل پسرم دو تا از حیواناتش و برداشته بود چیتا و کروکدیل .

چیتا رو داد به تارا و کروکدیل و خودش داشت تارا دستش و کرد تو دهن چیتا ایلیا بهش میگفت نه خطرناکه یهو دستت و گاز میگیره تارا میگفت نه اینکه واقعی نیست یهو فاز عوض شد جفتشون وایسادن به انگلیسی توضیح دادن .

iliya:Don’t hand put the mouth cheetah

Tara:It’s not real , It’s not dangerous

iliya:But when is real this is very dangerous , don’t put hand on the mouth

بعد خورشید اومد یه دختر نار با موهای تقریبا بلند که مامانش براش خرگوشی بسته بود و به هم دیگه معرفی شدن ایلیا و تارا با هم حرف میزدن و خورشید پیششون بود ایلیا عینک خواست تارا هم از آرزو جون گرفت بعد خورشید هم از مامانش گرفت یه عکس سه تایی هم ازشون گرفتیم. بعد آرتین همراه مامانش اومد .

همگی رفتیم تو اول برنامه مون این بود تو فضای باز کنار قفسهایی که توی محوطه گذاشته بودن باشیم بعد نهار بخوریم و بریم قسمت تاکسیدرمی

اول قفس کبوترها بود بعد مرغ عشقها و طوطی ها بعد قفس خرگوشها بچه ها به خرگوشها خیار و سیب میدادن آرتین هیجانش از همه بیشتر بود ایلیا یه خیار گرفته بود دستش میگفت برای اون خرگوش سفید هستش از لای قفس تکه خیارش و میکرد تو همین که باقی خرگوشها می آمدن جلو خیارو می کشید بیرون دوباره تا یه خرگوش سفید می آمد کارش و ادامه می داد.

بعد کنار قفس عقابها و طاووسها رفتیم . کنار قفس طاووسها چند تا مجسمه اسب بود که بچه ها روش نشستن بعد اونجا یه قارچ توی علفها رشد کرده بود که به بچه ها نشون دادیم یه ملخ پیدا کردن و بعد رفتیم کنار قفس جغد و بعد قرقاوول بعد ناهار خوردیم کلی ایلیا و تارا رو چمنها قل خوردن .

پسر مهربونم از تو علفها برام گل میکند و می آورد بهم میداد ,

iliya:Flower For Flower

iliya:This is Flower for you

وای انگار دنیا رو بهم میدن که اینقدر به فکر منه .

بعد رفتیم به سمت سالن حیوانات که به صورت تاکسیدرمی بودن ایلیا  از همه مشتاق تر بود از هر کدوم حیوانها که داشت نشونم میداد .

بعد چون بچه ها خسته بودن گفتیم تو قسمت فسیلها نریم که بچه ها خسته تر نشن دیدیم ایلیا و تارا و آرتین تو قسمت فسیلها هستن فقط خورشید پیش ماست. ما هم رفتیم پیش بچه ها ایلیا یه کالاماری پیدا کرده بود البته مجسمه بود رفت آقای ترابی رو پیدا کرد گفت:

iliya:Mr Torabi Do you know???? I find a big kalamari

بعد رفتیم سالن پروانه ها رو ببینیم که بازم بسته بود که ما هم به سمت درب خروج حرکت کردیم . واقعا اردو خوبی بود خوش گذشت .

پارک پردیسان/Pardisan Park

تازه متوجه شدم که تاکسیدرمی چیست؟؟؟؟

تاکسیدرمی مرکب از دو واژه یونانی تاکسیزTaxis به معنی آراستن ودرما Derma به معنی پوست است ودر واقع فن وهنری در زمینه پوست آرایی و در کل مجسمه سازی حیوانات مرده یا شکار شده به شمار می آید . قدمت تاکسیدرمی به پنج هزار سال قبل و به زمان مومیایی کردن حیوانات توسط مصری ها باز می گردد. مصری ها با خالی کردن شکم حیوانات و پرندگان با پارچه های آغشته به موم بدن آن ها را می پوشلندن .البته (سوتر) پدر موزه ابداع کننده فن تاکسیدرمی و به وجود آورنده اولین باغ وحش می باشد . ولی تاکسیدرمی به شکل امروزی توسط محققی به نام (اسلووان) از هلند پایه گذاری شد . درایران اولین تاکسیدرمی خصوصی سال ۱۳۴۸ کار خود را آغاز کرد . اما می توان گفت شروع این فعالیت به صورت علمی مربوط به سال ۱۳۵۰ است . از پیشگامان تاکسیدرمی در ایران دکتر تاج بخش و دکتر بلوچ را نام برد .

به طور خلاصه در فرایند تاکسیدرمی : ابتدا پوست حیوان باید با دقت به شکلی که پاره نشود و آسیب نبیند کنده شود . بعد چربیهای پوست را کاملا جدا کرده و پوست را دباغی می کنند سپس مجسمه بدن حیوان را می سازند که برای ساخت آن باید به علم آناتومی جانوران کاملا وارد باشند . پس از آماده شدن مجسمه پوست را بر روی مجسمه ساخته شده می کشند.

متوجه شدم که پارک پردیسان موزه تاکسیدرمی داره با ایلیا دو تایی رفتیم برای خرید بلیط من طبق اون چیزی که اونجا نوشته بود بود پول دادم ایلیا هم شوق این و داشت که زود تر بره تو افتاده بود به انگلیسی حرف زدن مسئول اونجا گفت خانم شما باید بلیط اتباع خارجی رو تهیه کنید . با تعجب گفتم چرا گفت : آخه شما ایرانی نیستید گفتم ببخشید آقا پس من دارم با چه زبونی با شما صحبت میکنم گفت : آخه پسرتون فارسی بلد نیست گفتم : چرا بلد الان باهاش حرف میزنم از ایلیا پرسیدم ایلیا مامانا کجاست ؟؟؟؟؟

iliya:she is at home

حالا اکثرآّّ بر عکس من هر سوالی کنم فارسی جواب من و میده دوباره پرسیدم ایلیا دوست داری بریم شیر ببینیم؟؟؟؟

iliya:lion !!!!! yes , i like

دیدم نه حریف نمیشم به اون آقا گفتم دیدت حرف من و متوجه میشه فقط نمیخواد جلوی شما صحبت کنه بیچاره مرده گفت: باشه خانم بفرمایید تو

خیلی موزه قشنگی بود از شیرهای بزرگ منقرض شده داشت تا حیوانات کوچک اعماق دریا بیشترین حیوانی که اونجا بود من دوستش داشتم زرافه بود که البته قسمت سروگردن و دو تا پای جلوی اون بود و بعد خرس قطبی و بوفالو و خرس تنبل و گور خر و قوچ وبز و یوز پلنگ و …

ایلیا برای اولین بار کنار یه گرگ وایساد گفت مامی از من با این گرگه یه عکس میندازی

  • پارک پردیسان
.

فقط به نظر من تهویه خوبی نداشت توسالن یه بویی میامد که دوست نداشتم و بعد همه حیوانات رو باید از پشت شیشه نگاه میکردی همه شیشه ها اون شفافیت رو نداشت بعد یه سری دگمه گذاشته بودن برای حیوانات که با فشار دادن دگمه باید صدای اون حیوان را می شنیدیم که هیچ کدام از دگمه ها کار نمیکرد .

بعد که اومدیم بیرون تو فضای بازش آهنگ بارون بارونه گروه رستاک در حال پخش بود ایلیا شروع کرد با آهنگ به خوندن و رقصیدن دیدم اون آقایی که مسئول بلیط بود خنده اش گرفته ایلیا حال کرده بود از قسمتی که برای آبنما کاشی کاری کرده بودن بیاد البته هنوز توش آب نبود . روزفوق العاده خوبی داشتیم .

 

باغ وحش تهران/Tehran Eram Zoo

در حال حاضر ۱۲۰ گونه جانور بومی ایران و دیگر نقاط جهان در قالب گروههای مختلف در باغ وحش نگهداری میشوند .

جزء اولین جاها بود که ایلیا را بردم ایلیا واقعاََ علاقه نشون داد خیلی با هام راه اومد کل محوطه خودش میگشت

شتر و اسب و گوریل و گراز از حیوانهایی بود که توجه ایلیا را جلب کرده بودن که تا چند روز بعد که اومدیم ایلیا راجبشان سوال میپرسید .

.

.

با تارا قرار گذاشتیم بریم باغ وحش بعد هم بریم قسمت لونا که بچه ها بازی کنند

ایلیا و تارا همه قفسها رو با هم نگاه میکردند انگار مسابقه بود که کی زودتر به قفس بعدی برسه من و ایلیا چون زیاد می آییم ایلیا خیلی وارد بود دو تایی به سمت قفس شیر رفتند تارا به ایلیا گفت : ایلیا این شیر رو نگاه کن تو حموم خوابیده نظر همه جلب شد راست میگفت دیوار پشت شیر از کاشی هایی که بیشتر تو حمام دیده میشد کاشی شده بود .بعد به سمت دیگری رفتیم دو تا فیل تازه آورده بودن یکی غذا میخورد و دیگری نا آرام بود و مدام صدا میداد و پایی که با زنجیر بسته بودن را میکشید و این قضیه ایلیا رو خیلی ناراحت کرد که چرا پاش و باز نمی کنند .

بعد به مهد کودک حیوانات رفتیم ایلیا و تارا رفتند تو تارا یه خرگوش کوچک گرفت و نشست رو صندلی ایلیا که کلی اول دنبال مرغابی ها دوید بعد کلی با جوجه ها بازی کرد یه خرگوش مشکی هم گرفت و در آخر گیر داده بود به خرگوش تارا که من اون سفیده رو بغل نکردم .

بعد رفتیم قسمت لونا پارک که امیر هم رسید دیگه خیال من راحت شد امیر ایلیا رو میچرخوند من دیگه توان وایسادن نداشتم ایلیا برای اولین بار رفت این سرسره های بادی البته تارا از قبل رفته بود که من آروم شدم که حتماََ ایلیا هم میتونه بار اول با هم رفتن تازه ایلیا هیجان و حس کرد بار بعد هم با هم اومدند پایین دیگه از دور بعد تارا یه دور میرفت ایلیا دو دور خیلی دیدنی بود . کلاََ راست میگن دختر ها با پسرها متفاوتند ایلیا عاشق هیجان و تارا یه آرامش خاص . وقتی امیر باهامون میاد هم خیلی بیشتر خوش میگذره هم آرامش من بیشتره هم ایلیا آرومتره مثلاََ  تارا تا دست باباش و میگیره ایلیا زود دست امیر میگیره دیگه سر دست گرفتن دعوا نمیشه.البته ناگفته نمونه امیر اینقدر گرفتاره که نمیتونه با ما بیاد   .