ایلیا ابرقویی

خاطرات قشنگ ایلیا

I hope …

ایلیا تازگی ها از توی کارتون ها اصطلاحات و حرف ها و جمله های جدید یاد گرفته که هر کدوم رو که میگه خودم یک عالمه خوشحال میشم که نتیجه کارمون به کجا رسیده که ما رو زده کنار مثلا امروز که وقت تمرین زبانمون بود  گفت : 

I hope don't have home work  .

ماشین مون شکسته ؟؟؟؟؟؟

با ایلیا از اسکی برمیگشتیم که حالم زیاد رو به راه نبود مدام حالت سر گیجه داشتم اومدم سر کوچه پارک کنم که سرم گیج رفت با پست برق تصادف کردم وای ی ی ی ی ی ی خیلی صحنه بدی بود …

ایلیا وقتی ماشین فرداش دید گفت : مامی چرا ماشینمون شکسته ؟؟؟؟؟؟؟

وقتی امیر اومد به امیر گفت : ددی دیدی ماشینمون شکسته !!!!!

آرارات/Ararat

با ایلیا و امیر رفتیم باشگاه  آرارات که یک مجموعه ورزشی برای ارامنه تهران هست . جلوی در باشگاه رسیدیم دو تا پاپانوئل جلوی در ایستاده بودن به ایلیا از قبل گفته بودم که اونجا سانتا جلوی در می ایسته ایلیا با امیر رفتن جلو سانتا از ایلیا اسمش رو پرسید ایلیا هم جواب داد بعد ایلیا باهاش دست داد . بعد رفتیم تو که بلیط گرفتیم و رفتیم توی مجموعه .

یه باغ بزرگ که یه سالن بزرگ توش ساخته بودن توی کل سالن رو غرفه زده بودن اکثر وسایل مربوط به کریسمس بود قشنگ بود ابتکارهای جالبی بود من کلی از طرحها شون رو انتخاب کردم که برای کریسمس درست کنم .

بعضی از غرفه ها هم مربوط به زیورالات بود و بعضی مربوط به قهوه و کافی شاید اصلا خرید نداشته باشیم ولی از تنوع اونجا خود به خود خرید پیش میاد . وقتی همه ی غرفه ها رو دیدیم یه پیراشکی فروشی بود از اونم پیراشکی و آبمیوه گرفتیم و رفتیم رو سکوها نشستیم خوردیم .

موقع رفتن دیگه سانتا ها جلوی در نبودن ایلیا پرسید پس چرا سانتا ها رفتند .

خوبی؟؟؟؟

داشتم از سر بالایی اوین درکه بالا میامدم یه ماشین بد پارک کرد یعنی سر ماشین رو کرد تو پارک ته ماشین کاملا تو خیابون بود من رد شدم دیدم آقا ی راننده طلب کارم هست که چراغ چرا دادم منم گفتم : آقا خوبی؟؟؟؟؟؟

ایلیا در جوابم گفت : مامی می شناختیش که حالش و پرسیدی !!!!!

😀 😀 😀 😀 😀

یخچال

امروز ایلیا تونست در یخچال و باز کنه خودش یه اشتیاق خاصی داشت همش در یخچال و باز و بسته میکرد که ببینه چیزی برای خوردن داریم .

توی یخچال سه تا انار تو پلاستیک داشتیم اونها رو با پلاستیک آورد بیرون بعد چند تا میوه توی ظرف روی میز داشتیم که مال یکی دو روزِ پیش بود اونها رو ریخت توی پلاستیک و پلاستیک رو تو یخچال گذاشت و انارها رو گذاشت توی ظرف گفت : الان وقت اینهاست من میدونم دیدی مامان کمکت کردم .

بازار تهران/Grand bazaar

بازاریست قدیمی در منطقه دوازدهم شهرداری تهران در بافت قدیمی و از جمله بازارهای مهم ایران میباشد .

بازار بزرگ تهران با راهروها ودالان های قدیمی و چهار سوق های پیچ در پیچ با اجناس رنگارنگ و بازار زرگر ها و کفاش ها و …

با مامانا وایلیا سوار مترو شدیم و به سمت بازار رفتیم ایلیا دوست داشت سوار مترو بشه من هم به قصد خرید کباب پز رفتم که در آخر دست خالی برگشتم .

رسیدیم بازار همه خیابون رو کاشی کرده بودن و یه سری درشکه بود که میشد سوار بشی تا یه مسیری همه رو برسونه که ایلیا بیشتر از همه از اون سواری درشکه لذت برد نا گفته نمونه یه مسیر و دوبار رفتیم که ایلیا بتونه دو بار سوار درشکه بشه بعد بازار نشون ایلیا دادم و در انتها ناهار خوردیم و چون تا مترو باید یه پیاده روی طولانی میکردیم منصرف شدیم و با تاکسی برگشتیم خونه .