ایلیا ابرقویی

آموزش و خلاقیت

جلسه اول نقاشی

برای کلاس گواش و پاستل و مداد رنگی و آبرنگ باید میگرفتیم که با ایلیا دو تایی رفتیم گرفتیم با هم رفتیم کلاس چون جلسه اول بود بیشتر جنبه آشنایی داشت و نقاشی آزاد داشت .

که ایلیا یه صفحه رو نقاشی کرد بعد چون زود تموم کرد گفت برام توضیح بده که چی کشیدی ایلیا گفت اقیانوس با یه عالمه ماهی بعد مربی بهش یه ورق دیگه داد گفت اقیانوس فقط آبی کن و ماهی هات و هر رنگ که دوست داری بکش که بماند ایلیا باز اقیانوسش همه رنگ بود .

جلسه دوم_CK1

امروز جلسه دوم کلاس ایلیا بود با مامانا رفتیم که کلاس که تموم شد بریم بیرون سر ساعت رسیدیم با اینکه دوست داشتم زود برسیم که نشد .

ایلیا رو بردم جلوی در توی کلاس باید بدون کفش باشن که من خواستم کفشش و در بیارم مربی بهم گفت : اجازه بدین خودش کارش و انجام بده ومن کنار اومدم ایلیا کفشش و در آورد برد گذاشت تو جاکفشی . ایلیا از جلسه قبل یکی از بچه ها که عینک زده بود و میگفت دوستمه . گفتم : اسمش چی بود ؟؟؟ گفت : نمیدونم قرار بود امروز باهاش دوست بشه .

منتظر موندیم تا کلاس تموم شد وقتی ایلیا اومد بیرون بهم گفت : مامی شبنم جون یه درخت بزرگ کشید من با لگو پله درست کردم که برم بالا توپ بیارم بازی کنم . مامی اون پسرِ که عینک داشت گفتم : با من دوست میشی؟؟؟ گفت : نه من دوست تو نیستم منم یه دوست دیگه پیدا کردم اسمش درنیکاست .

از مربی سوال کردم گفت عالیه که ایلیا کامل متوجه شد و راه حل و به من انگلیسی گفت فقط تو ساختن تنهایی کار نمیکنه حتما شما دوتایی بازی میکنید که جواب من مثبت بود .

گفت کلاس ما تفکر و رشد و خلاقیت را پرورش میدهد .

 

CK1

ایلیا خیلی لگو دوست داره خیلی وقتها از روی نقشه با هم لگو می سازیم واقعآََ بازی با ایلیا بی نظیره چون نسبت به سنش خیلی قشنگ سازه درست میکنه .

از طریق یکی از دوست هام متوجه شدم که توی شهرک غرب یه مجموعه لگوِ افتتاح شده . شب بود این موضوع را متوجه شدم که تو اینترنت میگشتم برای کلاس لگو  که کلاسهای لگو قیطریه به نظرم خوب اومد شماره تلفن و آدرس و برداشتم صبح همه سوالهایی که داشتم از مجموعه کردم که گفتن برای چهار ساله ها  کلاسهای پایه نیازی نیست و از سی کی وان میتونه شروع کنه  .

ثبت نام ایلیا رو تلفنی انجام دادم وقرار شد روز ششم آذر برای ساعت سه اونجا باشیم که ما یک ربع هم زودتر رسیدیم ایلیا خیلی هیجان داشت که میخواد بره دوست جدید پیدا کنه با بچه ها لگو بازی کنه .

نیمه های کلاس وقتی مربیشون اومد بیرون پرسیدم ایلیا خوبه همکاری میکنه گفت :خیلی خوبه فقط می خوام بدونم فارسی بلدِ حرف بزنه ؟؟؟؟؟

متوجه شدم که انگلیسی صحبت کرده گفتم : آره بلدِ شاید رنگها رو خوب فارسی نشناسه .

گفت : حرف من و متوجه میشه ولی جوابم رو فارسی نمیده و مدام هواپیما میشه و بالهاش رو باز میکنه پرواز میکنه .

وقتی که کلاس تموم شد بچه ها یه قطار درست کرده بودند که پشت سر هم توی یک صف اومدند بیرون .

امروز جلسه آشنایی و بازی آزاد بود یعنی بچه ها آزاد بودن و هر کسی هر کاری دوست داشته با لگو انجام میداده .

موزاییک/Mosaic

آقای ترابی گفته بود کاردستی با سرامیک درست کنیم . به بابایی گفتیم که ما سرامیک میخوایم برای کار دستی ایلیا بابایی هم دستش درد نکنه سریع دو روز بعد گفت که سرامیک ها رو آوردم  چند تا تخته چوبی هم به باباجون سفارش دادیم دستش درد نکنه برامون آماده کرد  چسب چوب هم خودمون گرفتم.

وقتی آقای ترابی اومد با ایلیا دوتایی با چکش سرامیک ها رو شکستن (البته آقای ترابی گفت برای ایلیا یک عینک بیارم که بزنه که در اثر ضربه اگر تکه ایی پرید به چشمش آسیب نزند) بعد تیکه های بزرگ ودوباره ضربه زدن که به قطعه های کوچکتر تبدیل بشه وقتی آقای ترابی تیکه های بزرگترو میچید که ایلیا ضربه بزنه ایلیا خیلی حساب شده و دقیق تند روی هر تیکه فقط یه ضربه میزد بدونه مکث رو قطعه بعدی اگر کسی میدید به خیالش که ایلیا چقدر این کارو انجام داده ماهره .

ما چهار تا سرامیک را خورد کردیم قهوه ایی برای کوه ؛ سفید برای نوک قله که روش برف نشسته ؛ کرم برای شنهای پای کوه و در آخر سرمه ایی برای آسمان (البته سرمه ایی تیره بود فقط بخاطر اینکه آبی روشنتر نداشتیم مجبور بودیم شب را انتخاب کنیم برای آسمان ).
بعد روی تخته چوبی یه تصویر ساده از یک کوه را کشیدیم آقای ترابی برای ایلیا توضیح داد و ایلیا هم خیلی مشتاقانه همراهی میکرد .
اول تکه های سفید که برف نوک قله را تشکیل میداد را چسباندن و بعد دامنه کوه که به رنگ قهوه ایی بود بعد هم شنهای زمین را ودر آخرآسمان تاریک شب را چسباندن و بعد قرار شد ایلیا دست بهش نزند تا خشک شود .
در حین سادگی خیلی زیبا بود . ایلیا از من قول گرفته که دوباره این کاردستی را با هم انجام دهیم.

.

.

.

.

یکی از اهداف مهم درست کردن کاردستی تقویت مهارتهای دستی کودکان و پرورش خلاقیت آنان است من کار را با تکرار بیشتر می پسندم تا هر کاری را یکبار انجام دهیم همیشه سعی میکنم بعد از کار آقای ترابی یه کار جدید با همان ویژگی یا همان کار را مجدداّّ انجام بدیم .

یه سری کاشی گرفتم توی پنج رنگ متفاوت که مربع های کوچک بود همه را از پلاستیک جدا کردیم همه رنگها را قاطی کردم که هر جور که ایلیا دوست داره رنگها روبچینه یه حباب کوچیک داشتیم که تارا برای ایلیا آورده بود ایلیا خیلی دوستش داشت منم همون رو انتخاب کردم ایلیا روش کار کنه . چسب آکواریم رو در اختیار ایلیا گذاشتم که پشت کاشی رو چسب بزنه و به شیشه بچسبونه فقط کار کمی سخت بود چون حباب خمیدگی داشت و کاشی ها می افتاد ایلیا با حوصله بر می داشت و دوباره سر جایش میگذاشت حدودا پنج ردیف دور حباب کاشی قرار میگرفت نصفش رو که چسبوند دیدم خیلی می افته ایلیا داره کلافه میشه بهش پیشنهاد دادم میخوای صبر کنیم این هایی که زدی خشک بشه بعد باقی ش و دوباره بچسبونیم خیلی منطقی قبول کرد گفت آره آخه دارم اذیت میشم حباب رو تو یه سینی گذاشتیم کنار شوفاژ تا چسبش خشک بشه فرداش دوباره باقی کاشی ها را چسبوندیم و گذاشتیم دوباره خشک شود . کار بعدی پر کردن لا به لای کاشی ها است .

 

 

رنگین کمان/Rainbow

تو نت میچرخیدم برای ایلیا مدل کاردستی پیدا کنم که یه کار زیبا از رنگین کمان دیدم که انتخاب کردم اول باید براش توضیح میدادم که رنگین کمان چیه البته تا حدودی تو کارتون میکی موس قسمت رنگها دیده بود وآشنایی داشت.

برای ایلیا توضیح دادم که آیزاک نیوتن رنگین کمان را کشف کرده که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ایی منحرف شده و به پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه میشود و آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف پیوسته ای را پوشش میدهند و هیچ نواری ما بین آنها وجود ندارد و نیوتن به طور ابتکاری پنج رنگ را رنگ اصلی نامگذاری کرد : قرمز و زرد و سبز و آبی و بنفش . نارنجی و نیلی را بعداََ اضافه کرد . رنگین کمان را میتوان هر زمان که قطرات آب در هوا وجود دارد دید .

رنگ قرمز بخش بیرونی و رنگ بنفش در بخش درونی دیده میشود و این رنگین کمان با نوری که یکبار از قطره گذر کند دیده میشود . یک رنگین کمان در واقع در محل مشخصی از آسمان وجود ندارد .

رسیدیم به کاردستیمون :

مامانا برامون با رنگهای خوراکی وبرنج شش رنگ آماده کرده بود به ایلیا تا مدل نشون دادم دست به کار شد ورق آوردم خودش آبی کم رنگ برداشت که رنگ آسمون باشه من چسب به طور هلال میزدم ایلیا هم برنجهای رنگی را به ترتیبی که روی مدل داشتیم انتخاب میکرد و میریخت یکی که تموم میشد کمی صبر میکرد تند تند فوت میکرد که بعدی را زودتر شروع کند.

حالا هر جا نیم هلال ببینه از شاخه درخت گرفته تا خمیر بازی ونقاشی میگه مثل  rainbow هستش بماند که هر چیز رنگارنگی را هم rainbow میگه .

درخت پاییزی/Autumn Tree

با ایلیا رفته بودیم خرید تازه برگها زرد شدن میخواستم ایلیا این تفاوت رنگ رو درک کنه با هم از رو درختها برگهای زرد رو جدا میکردیم و تو کیسه میرختیم وقتی اومدیم خونه تو اینترنت دنبال کار دستی با برگ بودم که چند تا مدل هم پیدا کردم .

یه مقوای مشکی برای کارمون آوردم و یه کاغذ تقریبا طلایی داشتم که دست ایلیا رو گذاشتم روش و تا ارنج کشیدم بعد به کمک هم دورش و بریدیم بعد با چسب تقریبا وسط مقوا چسبوندیم که برای ما حکم یه تنه درخت با پنج تا شاخه بدون برگ و داشت .

بعد یه کاغذ رنگی زرد و نارنجی آوردم پانچ برگ هم همراهم بود از هر رنگ بیست تا برگ آماده کردیم .

اول برگهای زرد طبیعی رو روی لبه شاخه ها چسبوندیم و بعد برگهایی که پانچ کرده بودیم رو در جاهای خالی چسبوندیم .

در آخر یه چند تا سنگ کوچک داشتیم که پای درخت چسبوندیم . خیلی کاردستی قشنگی شد .

شبِ عید قربان بود که با مامانی و بابایی رفتیم آب میوه بخوریم بابایی به من و ایلیا عیدی داد و ایلیا کاردستی ش و به مامان عیدی داد .

چون میبینه من کار دستی ش و به در یخچال میزنم مدام به مامان سفارش کرد که ''هندی کرفتم'' رو به یخچال بزن .

خیلی پـــسر مهربونی دارم .

چاپ روی کاغذ/Stamp

درس امروزمون چاپ روی کاغذ بود براشون چهار تا کاغذ در رنگهای مختلف آوردم و چهار تا رنگ و دو تا سیب زمینی که دو نیمه کردن که روی هر نیمه یک شکل در آوردن قلب و ستاره و ماه و لوزی بعد رنگها را باقلمو روی قسمتی که شکل در آوردن زدن وبعد ایلیا انتخاب کرد که کدوم شکل را روی کدوم کاغذ بزنه  و در آخر چهار کاغذ را بهم چسباندن و مثل یک نشانه روی در ورودی آپارتمان از سمت بیرون چسباندن. آقای ترابی به ایلیا می گفت که وقتی یکی بخواد بیاد خونتون درب آسانسور که باز شد

میگه : خونه ایلیا کدومه ؟؟؟؟ آهان اینه که نشانه داره .

 

 

 

 

من گذاشتم این نشانه تا چندین هفته روی در بمونه هر وقت از آسانسور میامدیم بیرون ایلیا یاد حرف آقای ترابی می افتاد میگفت:

iliya:where is the iliya’s house

OoOoOoOhhhhhhhh here!!!!!!!!!!!!!! 😀
Is flag for iliya ,This one is iliya’s house:D

 

خورشید شهر

اولین مهد کودکی بود که ایلیا رفت . وای اولین روز دل تو دلم نبود برا خودم هم کلاس زبان ثبت نام کرده بودم که تو خونه نباشم کلاس من هم دقیقآ همون روز شروع میشد از مامانا خواسته بودم بیاد پیشمون که اون ایلیا رو ببره مهد .

مامانا با ایلیا رفته بود یه یک ساعتی هم چون روزاول بود گفته بودن بمونید که عادت کنه ایلیا هم خیلی راحت محیط مهد رو قبول کرده بود

مامان خیلی از رفتارشون با بچه تعریف کرد یه حیاط سرسبز داشت یه سر سره با دو تا تاپ داشت چند تا حیوان مجسمه ایی هم داشت که ایلیا بیشتر از همه از گاوش خوشش اومده بود که باهاش خودش پیشنهاد داد عکس بندازه.

اسم مربی مهد خاله ناهید بود که یه علاقه خاصی به ایلیا پیدا کرده بود اتفاقآ ایلیا هم خیلی دوستش داشت.

تو محوطه داخل مهد کودک یه استخر توپ هم بود که دیگه هر موقعه ایلیا نبود بدونه استثنا اون تو بودش.

هوش

هوش همواره موضوعی جالب و جذاب برای پژوهشگران بوده و هست ، هوش ذاتی است و ریشه ژنتیک دارد و اما بخشی دیگر اکتسابی بوده و بر اثر فرایند رشد بویژه در سال های کودکی شکل می گیرد .

فرآیند رشد ذهنی که با رشد جسمی همراه است . بخشی از فرآیندهای باهوش شدن اکتسابی است خبر خوبی برای ماست و البته یه فرصت بزرگ. 

بازی های فکری مغز کودکرا تغذیه میکند و هوش وی را پرورش می دهد. که لگو یکی از این بازی های فکری است .