ایلیا ابرقویی

گــــروفـــالــــو

نمایش هنری گروفالو 

نوشته بهرام جلالی که بر اساس داستانی از جـولیــا دونـالـدسـون است که یکی از بهترین داستانهای دنیاست و به کارگردانی آرش شریف زاده .

داستان یک بچه موش خیالباف و تنبلی است که پدر و مادرش تصمیم میگیرن موشی رو به جنگل بفرستن تا بتونه برای خودش غذا پیدا کنه .

وقتی موشی از خونه میاد بیرون که بره به جنگل برای خودش گردو و پسته پیدا کنه در راه با روح پدر بزرگش مواجه میشه پدربزرگش به کمکش میاد ، البته این روح یه نفر بود با لباس خواب که موشی میتونست ببینه و با پدر بزرگ مشورت کنه و پدربزرگش با موشی هم فکری میکرد بهش اعتماد به نفس داد تا به آخر جنگل بره و کلی گردو پسته جمع کنه ، موشی سر راهش یه روباه بود که البته از روباه بودن فقط یه دم داشت  ، دومین حیوان یه مار بود ، مار جذاب تر و دیدنی تر از همبازیانش بود ، در آخر جغد بود که هیچ نشانی از جغد نداشت البته هر چند تئاتر هنر نمایش و زبان است .

در آخر این موش داستان مابر اساس تخـــیــــل خودش یه موجــــــود خیـــــــالــــــی خیــــلی وحشـــتـنـــاک به نـــام (( گـــــروفـــــالـــــو )) ساخت که این حیوان را به شکل واقعی توصیف کرد و از آنچه این حیوانات میترسیدند بیشتر توضیح میداد به طوری که این حیوانات از خوردن موش کوچولو که همچین دوستی داره صرف نظر میکردن و پا به فرار میذاشتن .

ایلیا که خیلی تحت تاثیر این نمایش قرار گرفته بود مدام بعد تئاتر میگفت مامی من میخوام مثل موشی قهرمان باشم و باهوش بعدا که بزرگ شدم سگ دایی محسن شد برای من بهش یاد بدمبرای همه سگها استخوان پیدا کنه وبهشون بده و کمکشون کنه …

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>