ایلیا ابرقویی

موزاییک/Mosaic

آقای ترابی گفته بود کاردستی با سرامیک درست کنیم . به بابایی گفتیم که ما سرامیک میخوایم برای کار دستی ایلیا بابایی هم دستش درد نکنه سریع دو روز بعد گفت که سرامیک ها رو آوردم  چند تا تخته چوبی هم به باباجون سفارش دادیم دستش درد نکنه برامون آماده کرد  چسب چوب هم خودمون گرفتم.

وقتی آقای ترابی اومد با ایلیا دوتایی با چکش سرامیک ها رو شکستن (البته آقای ترابی گفت برای ایلیا یک عینک بیارم که بزنه که در اثر ضربه اگر تکه ایی پرید به چشمش آسیب نزند) بعد تیکه های بزرگ ودوباره ضربه زدن که به قطعه های کوچکتر تبدیل بشه وقتی آقای ترابی تیکه های بزرگترو میچید که ایلیا ضربه بزنه ایلیا خیلی حساب شده و دقیق تند روی هر تیکه فقط یه ضربه میزد بدونه مکث رو قطعه بعدی اگر کسی میدید به خیالش که ایلیا چقدر این کارو انجام داده ماهره .

ما چهار تا سرامیک را خورد کردیم قهوه ایی برای کوه ؛ سفید برای نوک قله که روش برف نشسته ؛ کرم برای شنهای پای کوه و در آخر سرمه ایی برای آسمان (البته سرمه ایی تیره بود فقط بخاطر اینکه آبی روشنتر نداشتیم مجبور بودیم شب را انتخاب کنیم برای آسمان ).
بعد روی تخته چوبی یه تصویر ساده از یک کوه را کشیدیم آقای ترابی برای ایلیا توضیح داد و ایلیا هم خیلی مشتاقانه همراهی میکرد .
اول تکه های سفید که برف نوک قله را تشکیل میداد را چسباندن و بعد دامنه کوه که به رنگ قهوه ایی بود بعد هم شنهای زمین را ودر آخرآسمان تاریک شب را چسباندن و بعد قرار شد ایلیا دست بهش نزند تا خشک شود .
در حین سادگی خیلی زیبا بود . ایلیا از من قول گرفته که دوباره این کاردستی را با هم انجام دهیم.

.

.

.

.

یکی از اهداف مهم درست کردن کاردستی تقویت مهارتهای دستی کودکان و پرورش خلاقیت آنان است من کار را با تکرار بیشتر می پسندم تا هر کاری را یکبار انجام دهیم همیشه سعی میکنم بعد از کار آقای ترابی یه کار جدید با همان ویژگی یا همان کار را مجدداّّ انجام بدیم .

یه سری کاشی گرفتم توی پنج رنگ متفاوت که مربع های کوچک بود همه را از پلاستیک جدا کردیم همه رنگها را قاطی کردم که هر جور که ایلیا دوست داره رنگها روبچینه یه حباب کوچیک داشتیم که تارا برای ایلیا آورده بود ایلیا خیلی دوستش داشت منم همون رو انتخاب کردم ایلیا روش کار کنه . چسب آکواریم رو در اختیار ایلیا گذاشتم که پشت کاشی رو چسب بزنه و به شیشه بچسبونه فقط کار کمی سخت بود چون حباب خمیدگی داشت و کاشی ها می افتاد ایلیا با حوصله بر می داشت و دوباره سر جایش میگذاشت حدودا پنج ردیف دور حباب کاشی قرار میگرفت نصفش رو که چسبوند دیدم خیلی می افته ایلیا داره کلافه میشه بهش پیشنهاد دادم میخوای صبر کنیم این هایی که زدی خشک بشه بعد باقی ش و دوباره بچسبونیم خیلی منطقی قبول کرد گفت آره آخه دارم اذیت میشم حباب رو تو یه سینی گذاشتیم کنار شوفاژ تا چسبش خشک بشه فرداش دوباره باقی کاشی ها را چسبوندیم و گذاشتیم دوباره خشک شود . کار بعدی پر کردن لا به لای کاشی ها است .

 

 

One Response to موزاییک/Mosaic

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>