ایلیا ابرقویی

فرشته خواب

شام خونه تارا دعوت بودیم . امیر زودتر اومد خونه که زود بریم همدیگه رو بیشتر ببینیم . بچه ها یه نیم ساعتی تو اتاق بودن به طور مسالمت آمیزی بازی میکردند چند دفعه سر زدم تارا کتاب میخوند و ایلیا با لگو سر گرم بود . بعد کلی با هم کارتون دیدن و یه عالمه خندیدن و بازی کردن  .

بعد آرزو جون دو تا پوست تخم مرغ که از قبل خالی کرده بود و داد که بچه ها با ماژیک رنگ کنند ایلیا تا اومد رنگ کنه اندازه فشاری که به تخم مرغ رو وارد کرد و نمی دونست  و اون شکست و آرزو جون یکی دیگه بهش داد که اونم انگار از مبل افتاد زمین و شکست ولی تارا کامل تخم مرغ اش رو آبی کرد و به ایلیا داد.

وای برای شام یه کوسه ماهی آرزو جون درست کرده بود به چه خوشمزه گی که بچه ها کامل غذا شون و خوردن چقدر هم جای عمو رضا (به قول تارا عمو ماهی خوار ) رو خالی کردیم .

تارا گفت خوابش میاد لباس خواب پوشید چراغ و خاموش کرد رو تخت خوابید از آرزو جون سوال کردم که چی کار کردی که پیشش نیستی خودش تنهایی میخوابه .

گفت براش گفتم که یه فرشته ایی هست به اسم فرشته خواب که اگر بچه ایی زود بخوابه تنهایی بخوابه مامانش فقط بیش سر بزنه خودش زود بخوابه صبح فرشته خواب زیر بالشتش یه جایزه میذاره . به نظرم فکر جالبی اومد وقتی اومدیم برای ایلیا تعریف کردم گفت تو برو تی وی نگاه کن من میخوابم من همیشه براش چراغ خواب روشن میکردم گفت مامی من نور هم لازم ندارم منم چراغ و خاموش کردم در کمال ناباوری دیدم خوابید من هم یه کتاب داشتم که زیر بالشتش گذاشتم  . 

 

2 Responses to فرشته خواب

  • تارا بهش فیری خواب هم میگه

    • دیشب دومین شبی بود که خوابید اولش یه کوچولو بهانه گرفت گفتم : دریم فیری گفته میخواد یه بی بی پاندا جایزه بده ایلیا هم پاندا ش رو بغل کرد گفت : گفت مامی برو از اتاقم بیرون میخوام برای پاندام یه بچه بیارم کلی خنده ام گرفته بود . امروز به همه نشون داد که دریم فیری برام زیر متکا یه بی بی پاندا جایزه گذاشته . 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>